.: میخک :.
  
 
 
دی 1390
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
 
آرشیو

سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو
پایگاه اطلاع رسانی تستهای غربالگری پیش از زایمان (سلامت جنین) و نوزادان
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
چهارشنبه 28 دی ماه سال 1390
سکینه محمدی درفهرست یونسکو

اشتباه یک مامور ثبت احوال و یا یک اشتباه خبری آشتیان را به جای آشستان درجهان مشهور کرد و اصرارمقامات قضایی او را به جای بازار تبریز و روستای کندوان. تراب محمدی رئیس میراث فرهنگی تبریز تلاش بسیار برای جهانی شدن بازار تبریز کرد اما گویا اینک به جای آن سکینه محمدی، جهانی و درفهرست یونسکو ثبت شده است؛ زنی که البته همشهریانش می گویند نام صحیح او سکینه محمدی آشستانی است. متولد روستایی با جمعیت کم در دهستان گنبر بخش مرکزی شهرستان اسکو. او را مانند بسیاری از دیگر سرنوشت های مشابه، درجوانی به مردی پیرشوهرش داده اند. درنزدیکی روستایی که سکینه محمدی آشتیانی رشد کرده یکی از بی نظیرترین روستاهای جهان واقع شده است. روستای کندوان که یکی از سه روستای صخره‌ای جهان است والبته به دلیل جاری بودن زندگی مردم در قالب بافت قدیمی آن یک استثنا در دنیا. چرا که دیگر در ترکیه و آمریکا کسی در کاپادوکیه و داکوتا زندگی نمی‌کند. سه سالی است که هتلی صخره ای نیز دراین روستا س‍‍اخ‍ت‍ه‌ ش‍ده است.

 درسالهایی که این هتل افتتاح می شد البته سکینه محمدی درزندان بود و خبرنداشت گردشگران برای دیدن کندوان و این هتل به روستای نزدیک روستای او می آیند. قطعا او باورش هم نمی شد که روزی شهرتش از روستای کندوان که هیچ، از بازار تبریز هم که جزو آثار ثبت شده جهانی است بیشترشود؛بازار تبریزبه طول یک کیلومتر، بزرگترین بازار به هم پیوسته و مسقف دنیا است و اینک جزو 13 اثرایرانی است که درفهرست سازمان یونسکو ثبت جهانی شده است. آذربایجان شرقی برای مسیحیان هم آثار جهانی دارد؛ کلیساهایی که آنها هم درفهرست یونسکو ثبت شده اند. تبریز به جز آثار جهانیش، چیزهای دیگری نیز برای شهرت دارد؛ شهری که شهر بدون گدا نام گرفته و یا حداقل اینکه گداهایش درذوق گردشگران نمی زند. تبریز مردان وزنان زیادی هم داشته است که از آنها یاد شود به جز ستارخان و باقرخان که ازطرف حکومت و رسانه های رسمی هم تبلیغ می شوند؛ چهره هایی چون حسن رشدیه نخستین موسس مدارس جدید در تبریز و تهران ازجمله مفاخر این شهرند. تبریز تنها جایگاه خودنمایی مردان نبوده و زنان نامداری نیز داشته است که شاید پروین اعتصامی نامدارترینشان باشد. لیست اولین های تبریز و مفاخرش شاید بی شمار باشد اما تبریز و آذربایجانی که همه این ها را دارد، دو سالیست برای بسیاری از مردم دنیا با یک چوبه دار شناخته می شود؛ چوبه داری که مسئولین دادگستری استان بسیار دوست دارند برای اعدام زنی برپا کنند. آنان البته به چوبه دار نیز رضایت ندارند چرا که رئیس دادگستری این استان روزیک شنبه گفته است حکم سکینه محمدی سنگسار بوده اما چون امکانات اعدام با رجم نبوده پرونده برای رئیس قوه قضائیه فرستاده شده است. مسئولین دادگستری این استان البته مهم ترین سئوالشان این بوده که آیا کسی که محکوم به رجم شده است را با چوبه دار نیز می توان اعدام کرد یا نه. مسئولین دادگستری استان اگر پاسخ این سئوال خود را بیابند گویا می توانند عمری آسوده زندگی کنند. برای تبریزیهایی که علاقه ای به شهرشان دارند اما سئوال چیزدیگری است و آن اینکه چرا شهری با همه این جاذبه ها باید با یک چوبه دارشناخته شود. چرا واتیکان و پاپ که می توانند آذربایجان شرقی را به کلیساهایش که درفهرست یونسکو ثبت شده بشناسند مجبورند برای دفاع ازسکینه محمدی بیانیه بدهند. چرا رئیس جمهور برزیل به جای اینکه شهروندانش را برای سفر به دیدن بازاروروستای بی نظیر دردنیا تشویق کند ازرئیس جمهور ایران برای جان یک زن امان بخواهد؟ چرا خبرنگاران جهان به جای اینکه از تبریز و لذت سفرش بگویند ازهمکارانشان می گویند که برای مصاحبه درباره سکینه محمدی به خطرافتاده اند؟ پاسخ پرسش مسئولین دادگستری تبریز درباره اعدام با دار به جای سنگسار دردست رئیس قوه قضائیه است اما پاسخ به این پرسشها بعید است هنوزدرعهده کسی باشد.


یادداشت سایت روز

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2011/december/29/article/-e720d566a0.html

 
چهارشنبه 28 دی ماه سال 1390
روشنفکر زاغه نشین

روشنفکر زاغه نشین،و یا روشنفکر خیابانی مانند سارتر شوخیهای هم اتاقیهای او دربند ۳۵۰ است.بابک داشاب که این روزها تحت فشار مقامات دادستانی است محل استقرارش دربند ۳۵۰ پرازکتابهایی است که او می خواند و به گونه ای دراین خواندن کوشا است که گویی کتابها را می خورد.

فوق لیسانس فلسفه ای که به سبک بسیاری دیگرچون فلسفه اش خریداری دربازارنان نداشت،فروشگاه زد و دراداره فروشگاه ها هم به گونه ای موفق بود که توانست فروشگاه خود را توسعه داده و به سه فروشگاه تبدیل کند.این روزها ماموران امنیتی نه تنها تمام سرمایه او دراین چند ساله را ربوده و برباد داده اند بلکه او را پس ازعاشورای ۸۸ درزندان نگه داشته اند و باز هم او را تحت فشار می گذارند. بابک داشاب که متولد بخش راز درخراسان شمالی است و به اصطلاح زندانیان بند ۳۵۰ همشهری محمد داوری، که خود به دلیل مشارکت درافشای جنایات کهریزک درزندان است.

داشاب دردانشگاه تبریز فلسفه خوانده و رشته تحصیلی خود را تا فوق لیسانس ادامه داده است.اوالبته برای رشته خود کاری نیافت و اقدام به زدن فروشگاه زد ابتکارات او دراداره فروشگاهش سبب شد ظرف مدت کوتاهی فروشگاه های خود را توسعه دهد. یکی ازابتکارات او ارائه کتاب درفروشگاه به سبکی خاص برای کودکان بود. داشاب درحالی که اداره سه فروشگاه خود را برعهده داشت مدتی پس ازحوادث عاشوری سال ۸۸ بازداشت و به تعبیری ربوده شد.مامورین امنیتی او را ازدرب مغازه اش و به بهانه پرسیدن آدرس به محل دیگری کشانده و ربودند و تا چند روز خانواده اش ازوضعیت او بی اطلاع بودند.او درمدت بازداشت زیرشکنجه هایی قرار گرفت که احتمال زنده ماندن خود  را منتفی می دانست.

شکنجه های اولیه داشاب ناشی ازیک سوءتفاهم بود بازجویان فکر می کردند که او درروزعاشورا مامورین نیروی انتظامی رامورد ضرب و شتم قرار داده درحالی که بازبینی فیلم ها نشان داد داشاب نه تنها کسی را ضرب و شتم نکرده بلکه سعیش آرام کردن فضا بوده است.فهمیدن این سوء تفاهم سبب نشد بازجویان رفتار خود را متوقف کنند،آنان شکنجه های خود را ادامه داده و او را به دادگاه نمایشی عاشورا آوردند تا اعتراف کند. او اما سخنان خود را دردادگاه با قسم خوردن به چشمان پسرش آغاز کرد و البته چون آیه ای که درتمرین به او داده بودند گم شده بود آیه ای که دردادگاه بالای سرقاضی نوشته شده بود را خواند.آن روز بازپرس فراهانی درحضوردیگرمتهان به او گفت شانس آورده که برایش درخواست اعدام نداده است.او پس ازاین دادگاه ها ی نمایشی  در مرحله بدوی به اتهام اجتماع و تبانی به قصد انجام جرایم علیه امنیت کشور و تبلیغ علیه نظام به تحمل ۶ سال حبس محکوم شد دادگاه تجدید نظر هم تنها یک سال ازاین حکم را کاهش داد.با وجود تخفیف درحکم و آزادی برخی ازمتهمان حوادث عاشورا داشاب همچنان درزندان است و دوباره مورد فشار دادستان و مامورین امنیتی.او اخرین بار صبح روز دوشنبه ٢٣ آبان ماه به دادسراى مقدسى اوین احضار شد و  پس از احضار این زندانى سیاسى مامورانى از بند ٢الف به محل دادسراى اوین آمده و وى را در خصوص انتشار بیانیه ٣۶ تن از زندانیان سیاسى مورد بازجویى قرار دادند.پیش ازاین بازجویی نیزجعفری دولت آبادی دادستان تهران داشاب را مورد بازخواست قرار داده بود.

خانواده زندانیان سیاسی اما داشاب به فرزندش می شناسند.کاهن یا آریو برزن که انتخاب نام آریو برزن هم یکی ازسئوالهای بازجویان ازداشاب بوده است.چندی پیش مریم شربتدار قدس نامه ای به فرزند داشاب نوشت و به او اطمینان داد پدرش می آید شاید حتی قبل از آموختن نوشتن و خواندن جملۀ زیبای “آن مرد آمد”.جعفری دولتی دادستان تهران که کاهن را به نام می شناسد و پیش ازاین به خانواده داشاب وعده می داد کاهن پدرش را به زودی خواهد دید این روزها ملاقات های حضوری کاهن را هم قطع کرده است. برای داشاب اما این ها گویا چندان مهم نیست برای او تحقیر شدن بزرگترین شکنجه زندان بوده است و حال می داند که مسئولین امنیتی با ناکامی درشکستن مقاومتش تحقیرشده اند .او این روزها باز هم به زاغه خود می خزد و کتاب می خواند و به تعبیردوستانش کتاب می خورد برای کتاب خواندن هم کنجی غنمیت است هرجا که باشد حتی دراتاق ۹ بند ۳۵۰ اوین.


 
چهارشنبه 28 دی ماه سال 1390
مربع 7


به اندازه عمر فعالیت جبهه مشارکت ایران اسلامی که هیچ، بیشتر از تاریخ انقلاب تاکنون به آنها حکم داده اند. چندان فرقی هم برایشان نمی کرده است که چه کسی حکم می گیرد. دبیر کل یا دیگران. البته این ها تنها اعضای بند ۳۵۰ جبهه مشارکت هستند که این همه حکم زندان گرفته اند، اگر قرار باشد احکام تمام اعضای مشارکت را جمع کنیم شاید حداقل تاریخ معاصر ایران کم بیاورد.

جمع مشارکتیها که به همراه دبیرکل اضلاع یک مربع را تشکیل می دهند، این روزها در اتاق ۷ بند ۳۵۰ جمع شده اند ازکوچک تا بزرگ.

بزرگ کوچک

کوچکترین‌شان اسماعیل صحابه تبریزی است که البته اهل تبریز نیست، بلکه مشهدی است؛ و بزرگترین شان آقای دبیرکل، محسن میردامادی. بعد از آقا محسن از لحاظ سنی، مهدی کریمیمان اقبال است که چندی پیش ورود به ۴۰ سالگی را در بند ۳۵۰ جشن گرفت. اسماعیل صحابه را درمراسم دعای کمیلی که در منزل شهاب طباطبایی برگزار شده بود گرفتند و پس از دو ماه انفرادی با قید وثیقه آزاد کردند. پس از برگزاری دادگاه به او چهارسال حکم دادند و از سربازی به زندان فراخواندندش. ازبهمن ماه سال گذشته رفته و برنگشته است. کوچکترین عضو مشارکتی ۳۵۰، گویا برای امنیتی ها خیلی بزرگ است، چون حاضرنیستند به او مرخصی هم بدهند. او ۱۰ ماه است که بدون مرخصی در ۳۵۰  است. عید فطر که نزدیک بود به او امید داده بودند که به همین مناسبت آزادش می کنند. اما انتظار بیهوده بود. حکم اسماعیل را قاضی صلواتی نوشت و البته حاضر به شنیدن دفاعیات او هم نشد. اسماعیل صحابه که مسئول مالی ستاد جوانان حامی میرحسین موسوی بود، این روزها در ۳۵۰ هم مسئولیت خرید برای هم بندانش را به عهده دارد. خانواده صحابه ساکن مشهد هستند و او درتهران به دانشگاه می رفت. از بستگان او، برادر و نامزدش در تهران به ملاقاتش می رود و مادرش هم هر وقت که به تهران بیاید، یک پایش در اوین است. این سختیها اما اسماعیل صحابه را از پا نینداخته و او همچنان یکی ازپرشورترین زندانیان بند ۳۵۰ است که درهمه فعالیتهای زندانیان از ورزش گرفته تا جشن مشارکت دارد.

مرغ سحر

۳۵۰ ای ها، ۲۰۹ ای ها و ۲۴۰ ای ها، همه او را با مرغ سحر می شناسند. زمانی که درتنهایی انفرادی، سرود مرغ سحر را می شنیدند و ماه ها و شاید سال بعد خواننده آن صدا را شناختند. به دلیل آواز مرغ سحر البته مهدی اقبال بارها درسلولهای مختلف جابه جا شد و مورد فشار قرار گرفت. در۳۵۰ نیز او پای ثابت مراسم هایی است که زندانیان گرد هم می آمدند و از او می خواستند برایشان بخواند. جرم اقبال هم البته بی ارتباط با صدایش نبود، چرا که یکی از اتهاماتش، خواندن شعری بود در یکی از مراسم های مذهبی. اقبال شب های جمعه در حسینیه دارالزهرا برای آرامش خانواده های زندانیان سیاسی دعای کمیل قرائت می کرد، ۱۲آبان ۱۳۸۸، به جرم نوشتن شعار مرگ بر روسیه روی دیوار سفارت روسیه، بازداشت و بعد از مدت ها بازجویی و شکنجه روحی تا پنجم خرداد ماه سال ۸۹  در بند امنیتی ۲۰۹ در شرایط بسیار دشواری به سر برد. پس از آن هم به بند ۳۵۰زندان اوین منتقل شد. ۳۰ اردیبهشت ماه  ۱۳۸۹  هم حکم چهار سال حبس تعزیری برای مهدی کریمیان اقبال در دادگاه تجدیدنظر تایید شد که ۲ سال از این حکم به اتهام "توهین به رهبری" بود. اقبال چندی پیش ورود خود به چهل سالگی را با همبندیانش جشن گرفت و درآن مراسم نیز تفالی به حافظ زد.

تولد فرزند در زندان

تولد فرزندش را هیچگاه خوربک فراموش نمی کند. این تولد برای او بسیار به یادماندنی است، اما تولد دختر کوچولوی این زندانی سیاسی، هرچقدر هم شیرین باشد با تلخی هم همراه بود. او مجبور شد با فرزند شش روزه اش وداع کند و برای گذراندن بقیه دوران محکومیت به زندان اوین بازگردد. خوربک هم یکی دیگر از زندانیان دعای کمیل است که درنهایت به یک سال حبس محکوم شد. عضو کمیته دانشجویی و دبیر کمیته اطلاع‌ رسانی جبهه مشارکت بوده است.

و اینک دبیرکل

آقای دبیرکل در زندان البته شاید دبیرکل نباشد اما همچنان کوشا است. بچه های مشارکتی اعتقاد دارند مثل تمام روزهایی که در مشارکت جدی بود و کار می کرد، اینجا هم وقتش را به بیکاری نمی گذراند و اوقاتش به بطالت نمی رود. کتاب ترجمه می کند، به زندانیان در مورد اتحادیه اروپا آموزش می دهد و روایت های شیرینی از گذشته خود و انقلاب بیان می کند. در هنگام سخن گفتنف ته لهجه اصفهانی اش جذاب است، به خصوص وقتی قرار باشد خاطرات شیرینی از گذشته بازگو کند. از جمله این روایت های شیرین و خنده دار، نقل قولی از مرحوم دادمان در انگلستان است که به آقا محسن گفته بود در این جا – انگلستان -  همه خبرگانشان را در مجلسی به نام عوام جمع می کنند. ما در ایران، همه عوام خود را در مجلس خبرگان جا داده ایم.

آقا محسن میردامادی گل کوچک باز قهاری است، در عین حال به پینگ پنگ هم علاقه دارد و اگر میزی پیدا شود در رقابت کم نمی آورد.

یادداشت سایت ندای سبز آزادی

http://www.irangreenvoice.com/article/2012/jan/02/18279

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 176082


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
مهندس عمرانی که دوست داشت روزنامه نگار هم بشود اما وقتی خواست وارد روزنامه شود،از بخت خوبش یا احتمالا بد روزنامه ای جز همبستگی باقی نمانده بود،پس به همبستگی رفت و خبر نگار سیاسی و بعد دبیر سرویس سیاسی شد.
بعد از مدتی با معرفی عبدالله رمضان زاده،سخنگوی دولت به شورای اطلاع رسانی دولت رفت ،مدتی آن جا خبرنگار سایت بود و پس از آن سردبیر سایت شد.فعلا هم روزگار را به خبر نگاری  روزنامه اعتماد ملی می گذراند و هم چنان مصر است که هم روزنامه نگار باشد،هم عنوان مهندس را یدک بکشددقیقا در حالی که نه روزنامه نگارها او را به روزنامه نگاری قبول دارند،نه مهندس ها به مهندسی.
شناسنامه کامل من...